آثاری از جواد نعیمی

من جواد نعیمی نویسنده ی بیش از یک صد کتاب چاپ شده ، دارنده ی نشان درجه ی دو ی هنری (معادل کارشناسی ارشد) در این وبلاگ گزیده ها و برش هایی از آثار و نوشته هایم را می آورم .بدیهی است نقل مطالب با ذکر نام نویسنده و منبع اثر (رعایت امانت داری)آزاد است

+ ایزد و ابلیس

   حضرت ایزد یگانه، کعبه را شکافت تا قلب آن را به بشر نشان دهد! ابلیس اما فرق کعبه را شکافت تا به گمان باطل خویش بشر را از دل و دلدادگی به حق و از فروغ چشم نواز حقیقت محروم کند.

خداوند یکتا، اما، اندیشه ی آسمانی علوی را با خون سرخ شهادت رنگ آمیزی کرد و رنگین کمان حقایق را در آسمان فضایل پدید آورد و پاسدارانی هم چون حسن بن علی و حسین بن علی – که سلام همه ی خوبان بر آن عزیزان- را به نگاهبانی و نگاهداری از آن خوبی های آبی بر انگیخت و بدین گونه خط بطلان بر نقشه های پلیدان و اندیشه های باطلان فرو کشید!

ابلیس و ابلیسیان اجتماع کردند تا نام مقدس علی(ع) را از تارک جهان بزدایند، اما آفریدگار دانا، به این نام والا، علوی شگفت انگیز بخشید. چندان که این نام مقدس در ساحت دنیا، چونان خورشید درخشید!

شیطان می خواست عدالت را در گیتی بمیراند! اما حضرت سبحان ، حقیقت و عدالت را با دست های دودمان امامت ، در سراسر گیتی پراکنده ساخت تا همگان بدانند که علی علیه السلام عین عدالت و حقیقت است!

ابلیسیان اراده داشتند که چلچراغ دیانت را به خاموشی کشانند، اما ایزد توانا، خورشید فروزان مصطفوی را با تلالو ماه علوی در هم آمیخت و جهان را از همیشه روشن تر کرد.

دشمنان دین و خدا، گمان برده بودند که می توانند اندیشه و مهر علی - امیر مومنان – را از دل انسان و جهان بربایند! خداوند مهربان ، اما چنان فروغی به اندیشه ها، گفتار و کردار روشن و زیبای علوی بخشید که نه تنها در یک زمان که تا پایان هستی و جهان، کیش و منش و روش و شان و زندگی و شهادت مولای متقیان – که بر اوباد درود هر انسان! – درسی برای همه ی آزادگان ، عدالت پیشگان و حق جویان و مومنان شد. ولله الحمد!

هم اینک شما را در سوگ شهادت آن فرزانه ی یگانه و آن آفتاب بی مانند تسلیت و تعزیت باد!

             

 

نویسنده : جوادنعیمی ; ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٦/٩
تگ ها:


+ ماه محبوب!

 

   دامن کشان می آید آن ماه محبوب، ماه ماه!، ماهی که رشک ماه و ماهی است! ماهی که آورنده ی رحمت های الهی است. ماه زیبای رمضان. ماه همه ی زاهدان و عارفان و عابدان و عاشقان! ماه دل آگاهان و پویندگان راه روشنایی . ماه آمرزش و پیوستن به چشمه های نور  و آویختن به شاخه های تور  وتوبا! ماه هشیاری و بیداری ، اطاعت، عبادت ، عبرت و بصیرت. ماه راه یابی به عرش رستگاری. ماه پاک سازی جسم و جان! ماه تزکیه ی دل و دیده! ماه اعتلای ایمان و اوج و عروج انسان.

   این ماه خوب و زیبا و پر معنا، افق زندگانی ما را نور باران می کند، روان مان را طراوت می بخشد و صورت و سیرت ما را اصلاح می کند!

   مهر این ماه در دل های ما پر رنگ تر  و تاب و توان ما برای بهره وری هر چه بیش تر از آن افزو ن باد!

 

 

 

 

نویسنده : جوادنعیمی ; ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٥/٢٠
تگ ها:


+ کال و بی کمال

 

   انسان بی موضع، بی هویت است! کسی است که از توانایی شناخت حق و باطل برخوردار نیست.

قدرت میزان یابی و سنجش خوب و بد را ندارد و با معیارهای شناسایی حق و ناحق بیگانه است.

   انسان بی­موضع، یعنی انسانی دون دغدغه، فاقد شناخت و بدون بصیرت! کسی که راه و بیراهه را نمی­شناسد و از پذیرش مسئوولیت می­هراسد! چنین کسی توان بهره وری از خرد و ارزیابی درست مسایل را ندارد و در واقع  نه برای خودش احترام قائل است و نه برای دیگران!

   انسان بی موضع، غریبه ای در حیات است! او از داشتن شاخصه ها، آثار و ثمرات رشد و پویایی و بالندگی محروم می­ماند و از رویارویی با تباهی و زشتی ها باز می­ماند!

   انسان بی تفاوت و بی موضع، راه رشد و سازندگی و تعالی و کمال را بر روی خویشتن می­بندد و پیوسته در پیله­ای خود ساخته، تار تنهایی گرداگرد خود می­تند!

   انسان بی موضع از فرآیند بلوغ فکری بی بهره بوده و بر سر دوراهی ها قدرت انتخاب ندارد و پیوسته در صحنه­ی زندگی سرگردان و معطل می­ماند!

نویسنده : جوادنعیمی ; ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٥/۱٤
تگ ها:


+ برخورد از نوع چندم؟!

   می گفت: زندگی اجتماعی هم برای خودش آدابی دارد و قاعده ها و قانون هایی.

   می گفت: و ما، در اجتماع اعضای به هم بسته و به هم پیوسته ی یک پیکره ی واحدیم. و به طور طبیعی هر گونه آسیب و آفت و نارسایی که در یکی از اجزا پدید آید، اعضا و بخش های دیگر را نیز تحت تأثیر قرار می دهد.

   می گفت: سخن در این باره، فزون تر از آن است که بشود در کلامی بدین کوتاهی حق آن را ادا کرد و به همه ی جهات آن اشاره داشت.

   می گفت: نمود عینی نخستین جلوه های این پیوستگی اجتماعی، چگونگی برخورد ما با یکدیگر است. مثلاً وقتی من و تو به هم می رسیم، نخستین نگاه ها و کلام های مان با یکدیگر چگونه است؟ از همین برخورد آغازین، به بسیاری از زمینه های اندیشه و عمل خود می توانیم پی ببریم. آیا سلام مان کوتاه است، ناقص است، با اشاره سر است، تنها با زبان است، یا با دل و جان و سر و زبان؟ خطوط چهره مان چه می گوید؟ آیا اخم ما سلام مان را خنثی نمی کند؟ آیا دل ما، سلام ما را تکذیب نمی کند؟

   می گفت: از همین مسأله ی کوچک و ساده بگیر و بیا و بیا ... تا به سایر مسایل اجتماعی، اخلاقی، سیاسی و اقتصادی برسی. چگونگی همه ی این برخوردها قابل تأمل و بررسی است.

   می گفت: هیچ ندیده ای فروشندگانی را که از نوع درجه اول مثبت با تو برخورد می کنند، یعنی با رویی گشاده، زبانی سلیس و جذاب، واژگانی مهرآمیز و احترام انگیز. امّا از نوع درجه ی چهار منفی درباره ات فکر می کنند. یعنی بیش تر به محتوای جیب خویش می اندیشند و به این که چگونه سرِ کیسه ی  تو را شُل کنند تا به راحتی و با کمال میل قیمتی چهارلا پهنا را در ازای جنسی نه چندان مرغوب که عرضه می کنند بپردازی! و در برابر، چه فروشندگان با انصاف و درستکاری که در مغازه هاشان نه دکورهای آن چنانی و تزیینات جالب مشتری وجود دارد، و نه سرو زبانی آن گونه دارند. به عدل رفتار می کنند و باخیال راحت زیست می کنند،وجدان شان آسوده و حساب شان پاکیزه است.

   می گفت: می بینی که چه قدر تفاوت است میان اندیشه ها و عمل ها؟ و می گفت: اگر باران صداقت بر بام اندیشه و عمل همگان ببارد، گل بوته های خوش بوی مهرانگیزی، زندگانی شیرین را خوش بوتر و خوش بوتر خواهد ساخت.

   و می گفت: اگر من در اداره، تو در کارخانه، او در مغازه، کارمان را درست، متین، و با نظم و دقیق انجام دهیم، و همه با یکدیگر برخوردی از نوع اول، از نوع صداقت و راستی و برادری و انصاف داشته باشیم، هیچ نیروی زیان آوری قادر نخواهدبود که ما، شما و ایشان را بشکند و بریزد و خرد کند.

 درست می گفت، مگر نه؟ ...

نویسنده : جوادنعیمی ; ساعت ٧:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٥/۸
تگ ها:


+ شکوفه ی ولا(میلاد نور هستی مبارک !)

 

   مى‏خواستم به دنبال واژه‏هایى براى نوشتن از ساحت ملکوتى تو باشم، که نگاهم به پشت پنجره افتاد. دیدم که قامتى سبز، در منظرم نشسته است. پرسیدم: "تو کیستى؟" گفت: "بهارم. آمده‏ام تا جهان را شکوفا کنم، خواب مرداب‏ها را برآشوبم و بر مغز یخ اندیشان بکوبم." گفتم: "سلام بهار! خوش خبر باشى، قاصد لحظه‏هاى ناب حیات باش!" گفتم:" همه سبزى تو از گنجینه سبزینه‏اى است که جهان به یُمن حضورش پابرجاست و دل در گروِ ظهورش دارد." گفت: "از که سخن مى‏گویى؟" گفتم: "از آن سبزِ سبزاندیش؛ که وقتى بیاید، هیچ جاى جهان باقى نمى‏ماند مگر این که از سبزى و طراوت، درخششى تازه بیابد."

    حالیا؛ تو اى برکت جهان! اى انتظار سبز! در این فصل از حیات، باران نگاهت را از ما دریغ مدار و کبوتران ذهن و زبان ما را، از ترنّم و پرواز در اوجِ ذکر یاد و نام و راه پرافتخارت، ناتوان مگردان.

    اى موعود سبزترین لحظه‏هاى تاریخ! اى امام زمان! زمین، تشنه قسط و عدالت است و جویاى بلنداى صدایت!  و ما همواره محتاج لطف و عنایت توییم. بهار نام تو، در قلب‏هاى ما، گل‏ها و شکوفه‏هاى ولا را شکوفا کرده است. ما را دریاب، اى مولاى سخاوت و سرسبزى، اى بهار جاودانه همه زمان‏ها!

 

                           برشی ازکتاب" درپی محمل جانان" اثر جواد نعیمی 

 

        خجسته میلاد مهدی موعود و منجی بشر بر همگان مبارک و فرخنده باد!

نویسنده : جوادنعیمی ; ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٥/٤
تگ ها:


+ سر ریزهای اندیشه ی من!

 

پرنده‌

   به‌ پرنده‌ها بسیار علاقه‌مند بود. انواع‌ پرنده‌ها را در قفس‌ نگه‌ می‌داشت‌.اما  یک‌ پرنده‌ را هرگز نتوانست‌ اسیر کند. پرنده‌ی‌ زمان‌ همواره‌ ازچنگش‌ می‌گریخت‌!

 

مقصد

   می‌خواست‌ لحظاتی‌ زودتر به‌ مقصد برسد. تا توان‌ داشت‌ پا بر پدال‌گاز فشرد، اما هرگز به‌ مقصود خود نرسید. روزنامه‌های‌ روز بعدعکس‌ و خبر تصادف‌ وحشتناکی‌ را چاپ‌ کردند.

 

تعویض‌

   مرد، شتابان‌ می‌دوید و به‌ سوی‌ نابودی‌ پیش‌ می‌رفت‌، با بطری‌نوشابه‌ای‌ در دست‌! مرد دیگری‌ او را دید. در برابرش‌ ایستاد. بطری‌نوشابه‌ را از او گرفت‌ و سلامتی‌ را به‌ او بازگرداند: با شیشه‌ای‌ از دوغ‌!

 

نویسنده : جوادنعیمی ; ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٥/۳
تگ ها:


+ تصدیق حق

   حقیقت چیست ؟ حقیقت اصل و ریشه است. حقیقت ، واقعیت مقدسی است که نمود اولیه و مهم آن خداوند است و آن چه که او برای تامین و تضمین سعادت بشر و جامعه انسان در نظر گرفته است.

   در واقع ، حقیقت مطلق جهان یعنی آفریدگار ، برای فرد و جامعه حقوقی مقرر داشته است، که شناخت آن ها برای هر صاحب  شعوری ضرورت دارد. این حقوق آن چنان روشن و منطقی هستند که  همگان با آن آشنایند و آن را به خوبی می دانند و می شناسند. این دانستن و شناختن البته نیاز به عمل کردن دارد. به همین جهت است که ترس از مردم، یا هر عامل دیگری نباید آدمی را از رعایت حق بازدارد.

   بی جهت نیست که گفته اند : حق را باید گفت اگر چه به زیان انسان باشد و باز به همین دلیل است که آن که حق با اوست، گفتاری قاطع و موثر ، و طرفدارانی از گروه حق گرایان دارد و هم از این روست که اگر کسی دربرابر حق، خوار شود بسیار عزیزتر از آن کسی خواهد بود که با گرایش به باطل عزت جوید.

   پس حق هسته ی اصلی جریان و روند زندگی است و حقیقت برترین واقعیت هستی به شمار می آید. بنابراین چه کسی جز آدمی لجوج و عنود می تواند از حقیقت بی اطلاع باشد ؟

از سوی دیگر ، آن کس که از حقیقت آگاه است و به تصدیق حق می پردازد، در واقع زمینه های عمل به حق را در خویش به وجود می آورد و با نزدیک تر شدن هر چه بیشتربه مبدا حق و به خداوند ، درراه اشاعه ی حق جویی و حق طلبی گام برمی دارد. اما آن کس که حقیقت را دروغ می پندارد ، بدون شک تبهکاری بیش نیست. چرا که اولا خود چشم از حقیقت پوشیده و واقعیتی را انکار کرده، ثانیا با فاصله گرفتن از آن ، سدی در برابر جریان حق خواهی و حق طلبی فراهم آورده و حتی به نوعی تقابل با حقیقت دست یازیده است . وچنین کسی آیا تبهکار نیست ؟!

 

نویسنده : جوادنعیمی ; ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٥/۳
تگ ها:


+ از میان دل سروده هایم

به‌ دستش‌ گر چه‌ دل‌ سنگی‌ ندارد          حنایش‌ پیش‌ من‌ رنگی‌ ندارد

                                                ***

 دل‌ من‌ تا گلی‌ پژمرده‌ را دید             ز دیده‌ خون‌ به‌ جای‌ اشک‌ بارید

                                                ***

دلم‌ را یاد تو دیوانه‌ کرده‌                  تو را شمع‌ و مرا پروانه‌ کرده‌

                                                ***

اگر چه‌ پرسش‌ من‌ خام‌ِ خام‌ است‌         بیا برگو تو را ای‌ دل‌ چه‌ نام‌ است‌؟

                                                ***

تمام‌ افتخار من‌ همینه‌                      ندارم‌ در دلم‌ یــک‌ ذره‌ کـیـنـــه‌

 

نویسنده : جوادنعیمی ; ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٥/۳
تگ ها: